تبليغاتX
... باز هم پروانه سوخت

... باز هم پروانه سوخت

دل نوشته ها

همیشه خوب خداحافظی كنید!

گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می‌افتد

كه فرصتی برای یك خداحافظی خوب پیدا نمیكنید !

گاهی جای بوسه‌ای كه هنگام خداحافظی نكرده‌اید،

تا ابد درد می‌كند.

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت19:44توسط حجا | |

بیا و بشنو صدای قلبم را :

یاری همیشگی دارم

وقتی نیستی به رسم وفاداری کنارم میماند.

من میگویم و او میشنود ...

مثل همان روزهایی که تو میگفتی و من میشنیدم ...

یادت که نرفته ؟

اما حالا ... از درد و دلت

دردت برای من ماند و دلت برای دیگری شد !

و در آخر ...

من ماندم و
یار همیشگی !

حسادت نکن ...
تنهایی را میگویم !

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت19:43توسط حجا | |

باران کـه میبـارد

دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود...

من میمانم و آسمان و یک دنیا یاد تو...

این هوا" هوای دونفرست

راه می افـتم

بـدون چـتـر ...

من بـغض می کنـم .... آسمـان گـریـه

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت19:41توسط حجا | |

ﺷﯿﺸﮥ ﻧﺎﺯﮎ ﺍﺣﺴﺎﺱ

ﻣﺮﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻥ!

ﭼِﻨﺪﺷﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻟﮑﮥ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺩﺭﻭﻍ !!!

ﺁﻧﮑﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ,ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ

ﮐﻮ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺖ؟؟؟

... ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺮﺍ ﺧﻮﺏ ﻓﺮﻭﺧﺖ

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت19:40توسط حجا | |

باور کن...

تلقین

باور می آورد،

خواه طعمش

به ذائقه ات شیرین بیاید

خواه تلخ

آن قدر که،

همه ی سرخوشی های قبل را

از سرت بتکاند....

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت17:3توسط حجا | |

اندوه که از حد بگذرد

جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مـزمـن !

دیـــگـر مـهـم نـیـســت :

بــــــــــودن یا نـبـــــــــودن ؛

دوست داشـتــن یا نـداشـتـــن ...

آنـچه اهـمـیـت دارد

کــــشــــداری رخـوتـنـاک حسی است

که دیگر تـو را به واکـنـش نمی‌کـشانــــد !

در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق می شـوی

و نـگـاه می‌کـنی و نـگــــــــــاه ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت19:45توسط حجا | |

حال من خوب است،بزرگ شده ام ...


دیگرآنقدر كوچك نیستم كه در دلتنگی هایم گم شوم!


آموخته ام این فاصله ی كوتاه بین "لبخند و اشك" نامش زندگیست!


آموخته ام كه دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود...!


راستی دروغ گفتن را نیز خوب یاد گرفته ام...


" بی تو حال من خوب است"...


خوب،خوب!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت19:43توسط حجا | |

این جا مرا کاشته ای و ...

آب ِ پاکی را هم روی ِ دست های َم ریخته ای ... ،

من به قربان َت ...

که چقققققدر ...

سبز می خواهی مرا ...

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت20:45توسط حجا | |

غریب است دوست داشتن...

وعجیب تر از آن دوست داشته شدن...

وقتی میدانیم،کسی با جان ودل دوستمان دارد ونفس ها

و صدا ونگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده،به بازی اش میگیریم؛

هرچه او عاشق تر،ما سرخوش تر

هرچه او دل نازک تر،ما بی رحم تر...

تقصیر از ما نیست

تمامی قصه های عاشقانه اینگونه

به گوشمان خوانده شده اند...


"دکتر شریعتی"

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت20:44توسط حجا | |

چند سالی است که معنای این واژه ها را نمی فهمم!


"رفت وآمد" یا "آمدو رفت"...


نمی دانم آدمها می روند که برگردند


یا

می آیند که بروند...

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت20:43توسط حجا | |